پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

همین بس است ز آزادگی نشانهٔ ما

که زیر بار فلک هم نرفته شانهٔ ما

ز دست حادثه پامال شد به صد خواری

هر آن سری که نشد خاک آستانهٔ ما

میان این همه مرغان بسته‌پر ماییم

که داده جور تو بر باد آشیانهٔ ما

هزار عقدهٔ چین را یک انقلاب گشود

ولی به چین دو زلفت شکست شانهٔ ما

اگر میان دو همسایه کشمکش نشود

رود به نام گرو، بی‌قباله خانهٔ ما

به کنج دل ز غم دوست گنج‌ها داریم

تهی مباد از این گنج‌ها خزانهٔ ما

در این وکیل و وزیر ای خدا اثر نکند

فغان صبحدم و ناله شبانهٔ ما

برای محو تو ای کشور خراب بس است

همین نفاق که افتاده در میانهٔ ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸تا دیده دلم عارِضِ آن رَشکِ پری را
  2. شمارهٔ ۱۹با بتی تا بطی از بادهٔ ناب است مرا
  3. شمارهٔ ۲۰سخت با دل، دل سخت تو به جنگ است اینجا
  4. شمارهٔ ۲۱زاهدا چند کنی منع قدح‌نوشی را
  5. شمارهٔ ۲۲با آنکه کسی نیست به وارستگی ما
  6. شمارهٔ ۲۳باور نکنی گر غم دل گفتن ما را
  7. شمارهٔ ۲۴شرط خوبی نیست تنها جان من گفتار خوب
  8. شمارهٔ ۲۵نای آزادی کند چون نی نوای انقلاب
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.