پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰

سخت با دل، دل سخت تو به جنگ است اینجا

تا که را دل شکند شیشه و سنگ است اینجا

در بهاران گل این باغ ز غم وا نشود

غنچه تا فصل خزان با دل تنگ است اینجا

نکنم شکوه ز مژگان تو اما چه کنم

که دل آماجگَهِ نوکِ خدنگ است اینجا

از میِ میکدهٔ دهر مشو مستِ غرور

که به ساغر عوضِ شَهد شرنگ است اینجا

بی‌خطر کس نَبَرَد گوهر از این لَجّهٔ ژرف

کامِ دل در گروِ کامِ نهنگ است اینجا

من نه تنها به رهِ عشق ز پا افتادم

پای یک ران فلک خسته و لنگ است اینجا

تا به سرحدّ جنونم به شتاب آوردی

ای دل آهسته که هنگام درنگ است اینجا

گل یک‌رنگ در این باغ نگردد سرسبز

خرّمی قسمتِ گل‌های دورنگ است اینجا

از خطا بس که در این خطّه سیه‌رو پر شد

پیش بیگانه کم از کشورِ زنگ است اینجا

فرخی با همه شیرین‌سخنی از دهنت

دم نزد هیچ ز بس قافیه تنگ است اینجا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲با آنکه کسی نیست به وارستگی ما
  2. شمارهٔ ۲۳باور نکنی گر غم دل گفتن ما را
  3. شمارهٔ ۲۴شرط خوبی نیست تنها جان من گفتار خوب
  4. شمارهٔ ۲۵نای آزادی کند چون نی نوای انقلاب
  5. شمارهٔ ۲۶با فکر تو موافق ناموس انقلاب
  6. شمارهٔ ۲۷چون شرط وفا هیچ به جز ترک جفا نیست
  7. شمارهٔ ۲۸در کف مردانگی شمشیر می‌باید گرفت
  8. شمارهٔ ۲۹زندگانی گر مرا عمری هراسان کرد و رفت
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.