پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸

در کف مردانگی شمشیر می‌باید گرفت

حق خود را از دهان شیر می‌باید گرفت

تا که استبداد سر در پای آزادی نهد

دست خود بر قبضه شمشیر می‌باید گرفت

حق دهقان را اگر ملاک، مالک گشته است

از کفش بی‌آفت تأخیر می‌باید گرفت

پیر و برنا در حقیقت چون خطاکاریم ما

خرده بر کار جوان و پیر می‌باید گرفت

مورد تنقید شد در پیش یاران راستی

زین سپس راه کج و تزویر می‌باید گرفت

بهر مشتی سیر تا کی یک جهانی گرسنه

انتقام گرسنه از سیر می‌باید گرفت

فرخی را چون که سودای جنون دیوانه کرد

بی‌تعقل حلقه زنجیر می‌باید گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰از قناعت خواجه گردون مرا تا بنده است
  2. شمارهٔ ۳۱در چمن تا قدِ سروِ تو برافراخته است
  3. شمارهٔ ۳۲آن طایری که در قفس تنگ خانه داشت
  4. شمارهٔ ۳۳هرگز دلم برای کم و بیش غم نداشت
  5. شمارهٔ ۳۴جان من تنها نه خوبان را صباحت لازم است
  6. شمارهٔ ۳۵دل زارم که عمرش جز دمی نیست
  7. شمارهٔ ۳۶هر لحظه مزن در، که در این خانه کسی نیست
  8. شمارهٔ ۳۷در شرع ما که قاعده اختصاص نیست
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.