پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

در چمن تا قدِ سروِ تو برافراخته است

روز و شب نوحه‌گری کار من و فاخته است

بُرد با کهنه‌حریفی‌ست که در بازیِ عشق

هرچه را داشته چون من همه را باخته است

به گمان غلط آن ترک کمانکش چون تیر

روزگاری‌ست مرا از نظر انداخته است

جانِ من زآهِ دلِ سوخته پرهیز نمای

که بدین سوختگی کارِ مرا ساخته است

مستیِ چشم تو با ابروی کج عربده داشت

یا پیِ کشتن من تیغِ ستم آخته است

چنگ بر طُرِّهٔ پُرچینِ تو زد آنکه چو باد

تا ختن از پی این مشک ختا تاخته است

فرخی دلخوش از آن است که این مردم را

یک به یک دیده و سنجیده و بشناخته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳هرگز دلم برای کم و بیش غم نداشت
  2. شمارهٔ ۳۴جان من تنها نه خوبان را صباحت لازم است
  3. شمارهٔ ۳۵دل زارم که عمرش جز دمی نیست
  4. شمارهٔ ۳۶هر لحظه مزن در، که در این خانه کسی نیست
  5. شمارهٔ ۳۷در شرع ما که قاعده اختصاص نیست
  6. شمارهٔ ۳۸این نیست عرق کز رخ آن ماه جبین ریخت
  7. شمارهٔ ۳۹این دل ویران ز بیداد غمت آباد نیست
  8. شمارهٔ ۴۰جهان نمای درستی، دل شکسته ماست
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.