پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵

دل زارم که عمرش جز دمی نیست

دمی بی یاد روی همدمی نیست

بیاد همدم این یکدم تو خوش باش

که این دم هم دمی هست و دمی نیست

در این عالم خوشم با عالم عشق

که در عالم به از این عالمی نیست

ندارد صبح عیدی دور گردون

که پیش آهنگ شام ماتمی نیست

بسی ناگفتنی ها دارم اما

نمی گویم به کس چون محرمی نیست

فشاندم بسکه خون از چشمه چشم

به چشم خون فشان دیگر نمی نیست

به تیغم چون زدی تیغ دگر زن

که جز این زخم ما را مرهمی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷در شرع ما که قاعده اختصاص نیست
  2. شمارهٔ ۳۸این نیست عرق کز رخ آن ماه جبین ریخت
  3. شمارهٔ ۳۹این دل ویران ز بیداد غمت آباد نیست
  4. شمارهٔ ۴۰جهان نمای درستی، دل شکسته ماست
  5. شمارهٔ ۴۱کیست در شهر که از دست غمت داد نداشت
  6. شمارهٔ ۴۲عشقبازی را چه خوش فرهاد مسکین کرد و رفت
  7. شمارهٔ ۴۳ - درباره انتخابات مجلسبی‌زر و زور کجا زاری ما را ثمر است
  8. شمارهٔ ۴۴در غمت کاری که آه آتشینم کرده است
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.