پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸

این نیست عرق کز رخ آن ماه جبین ریخت

خورشید فلک رشته پروین به زمین ریخت

دیگر مزن از صلح و صفا دم که حوادث

در خرمن ابناء بشر آتش کین ریخت

زهری که ز سرمایه به دم داشت توانگر

در کام فقیران به دم بازپسین ریخت

هر قطره شود بحری و آید به تلاطم

این خون شهیدان که به نزهتگه چین ریخت

از نقشه گیتی شودش نام و نشان محو

هر کس که پی محو بشر طرح چنین ریخت

با اشک روان توده زحمتکش دنیا

در دامن صد پاره خود در ثمین ریخت

هر خاک مصیبت که فلک داشت از این غم

یکجا به سر فرخی خاک نشین ریخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰جهان نمای درستی، دل شکسته ماست
  2. شمارهٔ ۴۱کیست در شهر که از دست غمت داد نداشت
  3. شمارهٔ ۴۲عشقبازی را چه خوش فرهاد مسکین کرد و رفت
  4. شمارهٔ ۴۳ - درباره انتخابات مجلسبی‌زر و زور کجا زاری ما را ثمر است
  5. شمارهٔ ۴۴در غمت کاری که آه آتشینم کرده است
  6. شمارهٔ ۴۵راستی کج کلها عهد تو سخت آمد سست
  7. شمارهٔ ۴۶ - در زندان قصرسوگواران را مجال بازدید و دید نیست
  8. شمارهٔ ۴۷ما را ز انقلاب سر انتخاب نیست
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.