پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵

راستی کج کلها عهد تو سخت آمد سست

رفتی و عهد شکستی نبد این کار درست

روز اول ز غمت مردم و شادم که به مرگ

چاره آخر خود خوب نمودم ز نخست

لاله آن روز چو من شد به چمن داغ به دل

کز سمن سبزه و از سوری او سوسن رست

آنکه روزی به سر کوی تواش پای رسید

ریخت خون آنقدر از دیده که دست از جان شست

رندی و مستی و دیوانه گری پیشه من

شوخی و دلبری و پرده دری شیوه تست

خاک بر آب بقا باد که از آتش عشق

یافت خضر دل من آنچه سکندر می جست

خیزد از یزد چو من فرخی استاد سخن

خاست گر عنصری از بلخ و ابوالفتح از بست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷ما را ز انقلاب سر انتخاب نیست
  2. شمارهٔ ۴۸شب غم روز من و ماه محن سال منست
  3. شمارهٔ ۴۹گرچه مجنونم و صحرای جنون جای من است
  4. شمارهٔ ۵۰غم نیست که با اهل جفا مهر و وفا داشت
  5. شمارهٔ ۵۱هیچ چیزی نیست کاندر قبضه اشراف نیست
  6. شمارهٔ ۵۲روزگاریست که در دشت جنون خانه ماست
  7. شمارهٔ ۵۳مرگ هم در شبِ هجران به من ارزانی نیست
  8. شمارهٔ ۵۴قمری چو من مدیح تو سرو چمن نگفت
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.