پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸

شب غم روز من و ماه محن سال منست

روزگاریست که از دست تو این حال منست

بسکه دلتنگ از این زندگی تلخ شدم

مردن اکنون به خدا غایت آمال منست

دوست با هر که شدم دشمن جانم گردید

چکنم اینهمه از شومی اقبال منست

در میان همه مرغان چمن فصل بهار

آنکه بشکسته شد از سنگ ستم، بال منست

به گناهی که چو خورشید گرفتم پیشی

چشم هر اختر سوزنده به دنبال منست

فرخی چون تو و من کس به سخندانی نیست

شعر شیرین ز تو و ملک سخن مال منست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰غم نیست که با اهل جفا مهر و وفا داشت
  2. شمارهٔ ۵۱هیچ چیزی نیست کاندر قبضه اشراف نیست
  3. شمارهٔ ۵۲روزگاریست که در دشت جنون خانه ماست
  4. شمارهٔ ۵۳مرگ هم در شبِ هجران به من ارزانی نیست
  5. شمارهٔ ۵۴قمری چو من مدیح تو سرو چمن نگفت
  6. شمارهٔ ۵۵آن پابرهنه را که به دل حرص و آز نیست
  7. شمارهٔ ۵۶از ره داد ز بیدادگران باید کشت
  8. شمارهٔ ۵۷از دست تو کس همچو من بی‌سروپا نیست
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.