پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵

آن پابرهنه را که به دل حرص و آز نیست

سرمایه‌دار دهر چو او بی‌نیاز نیست

گر دیگران تعین ممتاز قائلند

ما و مرام خود که در آن امتیاز نیست

کوته نشد زبان عدو گر ز ما، چه غم؟

شادیم از آنکه عمر خیانت دراز نیست

با مشت باز حمله مکن باز لب ببند

گنجشک را تحمل چنگال باز نیست

در شرع ما که خدمت خلق از فرایض است

انصاف طاعتی است که کم از نماز نیست

بیچارگی ز چار طرف چون شود دچار

غیر از خدای عزوجل چاره‌ساز نیست

در این قمارخانه که جان می‌رود گرو

یک تن حریف «فرخی» پاکباز نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷از دست تو کس همچو من بی‌سروپا نیست
  2. شمارهٔ ۵۸کینه دشمن مرا گفتی چرا در سینه نیست؟
  3. شمارهٔ ۵۹روزگاریست که در دشت جنون خانه ماست
  4. شمارهٔ ۶۰آنکه آتش برفروزد آه دل افروز ماست
  5. شمارهٔ ۶۱دوش از مهر به من آن مه محبوب گذشت
  6. شمارهٔ ۶۲پیشِ عاقل بی‌تَخَصُّص گر عمل معقول نیست
  7. شمارهٔ ۶۳غیر خون آبروی توده زحمتکش نیست
  8. شمارهٔ ۶۴زندگانی گر مرا عمری هراسان کرد و رفت
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.