پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸

کینه دشمن مرا گفتی چرا در سینه نیست؟

بسکه مهر دوست آنجا هست جای کینه نیست!

نقد جان را رایگان در راه آزادی دهیم

گر به جیب و کیسه ما مفلسان نقدینه نیست

گنج عزت کنج عزلت بود آن را دل چو یافت

دیگرش از بی نیازی حاجت گنجینه نیست

خواستم مثبت شوم باشد اگر کابینه خوب

چون بدیدم، دیدم این کابینه آن کابینه نیست

رفت اگر آن شوم، این مرحوم آمد روی کار

الحق این روز عزا کم زان شب آدینه نیست

جود حاتم بخشی این دسته صالح نما

کم ز بذل و بخشش آن صالح پیشینه نیست

خوب و بد را صفحه طوفان نماید منعکس

زانکه این لوح درخشان کمتر از آیینه نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰آنکه آتش برفروزد آه دل افروز ماست
  2. شمارهٔ ۶۱دوش از مهر به من آن مه محبوب گذشت
  3. شمارهٔ ۶۲پیشِ عاقل بی‌تَخَصُّص گر عمل معقول نیست
  4. شمارهٔ ۶۳غیر خون آبروی توده زحمتکش نیست
  5. شمارهٔ ۶۴زندگانی گر مرا عمری هراسان کرد و رفت
  6. شمارهٔ ۶۵چمن از لاله چو بنهاد به سر افسر سرخ
  7. شمارهٔ ۶۶ - در انتقاد از دولت وثوق‌الدولهآن دست دوستی که در اول نگار داد
  8. شمارهٔ ۶۷این ستمکاران که می‌خواهند سلطانی کنند
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.