پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹

روزگاریست که در دشت جنون خانه ماست

عهد مجنون شد و دور دل دیوانه ماست

پیش زور و زر غالب همه تسلیم شدند

آنکه تسلیم نشد همت مردانه ماست

شانه ای نیست که از بار تملق خم نیست

راست گر هست از این بار گران شانه ماست

راه امن است ولیک از اثر ناامنی

روز و شب تحت نظرخانه ویرانه ماست

امتحان داد به هنگام عمل لیدر حزب

که به عنوان خودی محرم بیگانه ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱دوش از مهر به من آن مه محبوب گذشت
  2. شمارهٔ ۶۲پیشِ عاقل بی‌تَخَصُّص گر عمل معقول نیست
  3. شمارهٔ ۶۳غیر خون آبروی توده زحمتکش نیست
  4. شمارهٔ ۶۴زندگانی گر مرا عمری هراسان کرد و رفت
  5. شمارهٔ ۶۵چمن از لاله چو بنهاد به سر افسر سرخ
  6. شمارهٔ ۶۶ - در انتقاد از دولت وثوق‌الدولهآن دست دوستی که در اول نگار داد
  7. شمارهٔ ۶۷این ستمکاران که می‌خواهند سلطانی کنند
  8. شمارهٔ ۶۸ - در زندان قصر (گویا این غزل موجب قتل فرخی گردیده)باید این دور اگر عالی و گردون باشد
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.