پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰

آنکه آتش برفروزد آه دل افروز ماست

وآنکه عالم را بسوزد ناله جان سوز ماست

بر سر ما پا مزن منعم که چندی بعد از این

طایر اقبال و دولت مرغ دست آموز ماست

نیست جز انگشتری این گنبد فیروز رنگ

گردشش آنهم به دست طالع فیروز ماست

نام مسکین و غنی روزی که محو و کهنه گشت

با تساوی عموم آن روز نو، نوروز ماست

نوک مژگان تو را با فرخی گفتم که چیست

گفت این برگشته پیکان ناوک دلدوز ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲پیشِ عاقل بی‌تَخَصُّص گر عمل معقول نیست
  2. شمارهٔ ۶۳غیر خون آبروی توده زحمتکش نیست
  3. شمارهٔ ۶۴زندگانی گر مرا عمری هراسان کرد و رفت
  4. شمارهٔ ۶۵چمن از لاله چو بنهاد به سر افسر سرخ
  5. شمارهٔ ۶۶ - در انتقاد از دولت وثوق‌الدولهآن دست دوستی که در اول نگار داد
  6. شمارهٔ ۶۷این ستمکاران که می‌خواهند سلطانی کنند
  7. شمارهٔ ۶۸ - در زندان قصر (گویا این غزل موجب قتل فرخی گردیده)باید این دور اگر عالی و گردون باشد
  8. شمارهٔ ۶۹ای دودهٔ طهمورث، دل یکدله باید کرد
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.