پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷

از دست تو کس همچو من بی‌سروپا نیست

گر هست چو من این همه انگشت‌نما نیست

خود عقده خود را ز دل از گریه گشودم

دیدم که کسی بهر کسی عقده گشا نیست

از صفحه زنگاری افلاک شود محو

هر نام که در دفتر ارباب وفا نیست

زندان نفس یا قفس دل بودش نام

هر سینه که آماجگه تیر بلا نیست

در دایره فقر قدم نه که در آن خط

یک نقطه ترا فاصله با شاه و گدا نیست

از راه صنم پی به صمد بردم و دیدم

راهی به خدا نیست که آن ره به خدا نیست

با منفعت صنفی خود فرخی امروز

خود در صدد کشمکش فقر و غنا نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹روزگاریست که در دشت جنون خانه ماست
  2. شمارهٔ ۶۰آنکه آتش برفروزد آه دل افروز ماست
  3. شمارهٔ ۶۱دوش از مهر به من آن مه محبوب گذشت
  4. شمارهٔ ۶۲پیشِ عاقل بی‌تَخَصُّص گر عمل معقول نیست
  5. شمارهٔ ۶۳غیر خون آبروی توده زحمتکش نیست
  6. شمارهٔ ۶۴زندگانی گر مرا عمری هراسان کرد و رفت
  7. شمارهٔ ۶۵چمن از لاله چو بنهاد به سر افسر سرخ
  8. شمارهٔ ۶۶ - در انتقاد از دولت وثوق‌الدولهآن دست دوستی که در اول نگار داد
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.