پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶

از ره داد ز بیدادگران باید کشت

اهل بیدادگر این است و گران باید کشت

پرده ملک دریدند چو از پرده دری

فاش و بی پرده از این پرده دران باید کشت

آنکه خوش پوشد و خوش نوشد و بیکار بود

چون خورد حاصل رنج دگران باید کشت

آزمودیم وز ابناء بشر جز شر نیست

خیرخواهانه از این جانوران باید کشت

مسکنت را از دم داس درو باید کرد

فقر را با چکش کارگران باید کشت

بی خبر تا که بود از دل دهقان مالک

خبر این است کز آن بی‌خبران باید کشت

هر چه گفتیم و نوشتیم چو آدم نشدند

زین سپس اول از این گاو و خران باید کشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸کینه دشمن مرا گفتی چرا در سینه نیست؟
  2. شمارهٔ ۵۹روزگاریست که در دشت جنون خانه ماست
  3. شمارهٔ ۶۰آنکه آتش برفروزد آه دل افروز ماست
  4. شمارهٔ ۶۱دوش از مهر به من آن مه محبوب گذشت
  5. شمارهٔ ۶۲پیشِ عاقل بی‌تَخَصُّص گر عمل معقول نیست
  6. شمارهٔ ۶۳غیر خون آبروی توده زحمتکش نیست
  7. شمارهٔ ۶۴زندگانی گر مرا عمری هراسان کرد و رفت
  8. شمارهٔ ۶۵چمن از لاله چو بنهاد به سر افسر سرخ
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.