پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴

قمری چو من مدیح تو سرو چمن نگفت

گر گفت مدح سرو چمن همچو من نگفت

هر جا روی حکایت شیرین و خسرو است

یک تن سخن ز درد دل کوهکن نگفت

پروانه از شراره ای از دست رفت لیک

با آنکه شمع سوخت سراپا سخن نگفت

هر کس که دید لعل چو یاقوت دوست را

دیگر سخن ز رنگ عقیق یمن نگفت

خون مرا چو شیر خورد شکرین لبی

کز کودکی درست زبانش لبن نگفت

این دل که شد به حلقه زلفت شبی اسیر

تا روز جز حکایت بند و شکن نگفت

یک عمر وصف حسن تو گر گفت فرخی

شد باز معترف که به وجه حسن نگفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶از ره داد ز بیدادگران باید کشت
  2. شمارهٔ ۵۷از دست تو کس همچو من بی‌سروپا نیست
  3. شمارهٔ ۵۸کینه دشمن مرا گفتی چرا در سینه نیست؟
  4. شمارهٔ ۵۹روزگاریست که در دشت جنون خانه ماست
  5. شمارهٔ ۶۰آنکه آتش برفروزد آه دل افروز ماست
  6. شمارهٔ ۶۱دوش از مهر به من آن مه محبوب گذشت
  7. شمارهٔ ۶۲پیشِ عاقل بی‌تَخَصُّص گر عمل معقول نیست
  8. شمارهٔ ۶۳غیر خون آبروی توده زحمتکش نیست
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.