پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳

مرگ هم در شبِ هجران به من ارزانی نیست

بی‌تو گر زنده بماندم ز گران‌جانی نیست

مشکلِ هر کسی آسان شود از مرگ امّا

مشکلِ عشق بدین سهلی و آسانی نیست

سربه‌سر غافل و پامال شد ایمان از کفر

گوییا در تنِ ما عِرقِ مسلمانی نیست

جز جفاکاری و بی‌رحمی و مظلوم‌کشی

شیوه و عادتِ دربارِ بریتانی نیست

فتنه در پنجهٔ یک سلسله لُرد است و مدام

کارِ آن سلسله جز سلسله‌جنبانی نیست

ملل از سرخیِ خون روی‌سفیدند ولیک

هیچ ملّت به سیه‌بختیِ ایرانی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵آن پابرهنه را که به دل حرص و آز نیست
  2. شمارهٔ ۵۶از ره داد ز بیدادگران باید کشت
  3. شمارهٔ ۵۷از دست تو کس همچو من بی‌سروپا نیست
  4. شمارهٔ ۵۸کینه دشمن مرا گفتی چرا در سینه نیست؟
  5. شمارهٔ ۵۹روزگاریست که در دشت جنون خانه ماست
  6. شمارهٔ ۶۰آنکه آتش برفروزد آه دل افروز ماست
  7. شمارهٔ ۶۱دوش از مهر به من آن مه محبوب گذشت
  8. شمارهٔ ۶۲پیشِ عاقل بی‌تَخَصُّص گر عمل معقول نیست
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.