پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲

روزگاریست که در دشت جنون خانه ماست

عهد مجنون شد و دور دل دیوانه ماست

آنکه خود سازد و جان بازد و پروا نکند

در بر شمع جهانسوز تو پروانه ماست

هست جانانه ما شاهد آزادی و بس

جان ما در همه جا برخی جانانه ماست

شانه ای نیست که از بار تملق خم نیست

راست گر هست از این بار گران شانه ماست

از درستی چو به پیمان شکنی تن ندهیم

جای می، خون دل از دیده به پیمانه ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴قمری چو من مدیح تو سرو چمن نگفت
  2. شمارهٔ ۵۵آن پابرهنه را که به دل حرص و آز نیست
  3. شمارهٔ ۵۶از ره داد ز بیدادگران باید کشت
  4. شمارهٔ ۵۷از دست تو کس همچو من بی‌سروپا نیست
  5. شمارهٔ ۵۸کینه دشمن مرا گفتی چرا در سینه نیست؟
  6. شمارهٔ ۵۹روزگاریست که در دشت جنون خانه ماست
  7. شمارهٔ ۶۰آنکه آتش برفروزد آه دل افروز ماست
  8. شمارهٔ ۶۱دوش از مهر به من آن مه محبوب گذشت
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.