پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰

غم نیست که با اهل جفا مهر و وفا داشت

با اهل وفا از چه دگر جور و جفا داشت

از کوی تو آن روز که دل بار سفر بست

در هر قدمی دیده حسرت بقفا داشت

همچشمی چشمان سیاه تو نمی کرد

در چشم اگر نرگس بیشرم، حیا داشت

هر روز یکی خواجه فرمانده ما گشت

یک بنده در این خانه دو صد خانه خدا داشت

بی برگ و نوائی نفشارد جگر مرد

نی با دل سوراخ، دو صد شور و نوا داشت

بشکست دلم را و ندانست ز طفلی

کاین گوهر یکدانه چه مقدار بها داشت

با دست تهی پا بسر چرخ برین زد

چون فرخی آن رند که با فقر غنا داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲روزگاریست که در دشت جنون خانه ماست
  2. شمارهٔ ۵۳مرگ هم در شبِ هجران به من ارزانی نیست
  3. شمارهٔ ۵۴قمری چو من مدیح تو سرو چمن نگفت
  4. شمارهٔ ۵۵آن پابرهنه را که به دل حرص و آز نیست
  5. شمارهٔ ۵۶از ره داد ز بیدادگران باید کشت
  6. شمارهٔ ۵۷از دست تو کس همچو من بی‌سروپا نیست
  7. شمارهٔ ۵۸کینه دشمن مرا گفتی چرا در سینه نیست؟
  8. شمارهٔ ۵۹روزگاریست که در دشت جنون خانه ماست
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.