پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶ - در زندان قصر

سوگواران را مجال بازدید و دید نیست

بازگرد ای عید از زندان که ما را عید نیست

گفتنِ لفظِ مبارکبادِ طوطی در قفس

شاهدِ آیینه‌دل داند که جز تقلید نیست

عید نوروزی که از بیداد ضحّاکی عزاست

هرکه شادی می‌کند از دودهٔ جمشید نیست

سر به زیرِ پَر از آن دارم که دیگر این زمان

با من آن مرغ غزل‌خوانی که می‌نالید نیست

بی‌گناهی گر به زندان مُرد با حال تباه

ظالمِ مظلوم‌کش هم تا ابد جاوید نیست

هرچه عریان‌تر شدم گردید با من گرم‌تر

هیچ یار مهربانی بهتر از خورشید نیست

وای بر شهری که در آن مزد مردان درست

از حکومت غیر حبس و کشتن و تبعید نیست

صحبت عفو عمومی راست باشد یا دروغ

هرچه باشد از حوادث فرخی نومید نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸شب غم روز من و ماه محن سال منست
  2. شمارهٔ ۴۹گرچه مجنونم و صحرای جنون جای من است
  3. شمارهٔ ۵۰غم نیست که با اهل جفا مهر و وفا داشت
  4. شمارهٔ ۵۱هیچ چیزی نیست کاندر قبضه اشراف نیست
  5. شمارهٔ ۵۲روزگاریست که در دشت جنون خانه ماست
  6. شمارهٔ ۵۳مرگ هم در شبِ هجران به من ارزانی نیست
  7. شمارهٔ ۵۴قمری چو من مدیح تو سرو چمن نگفت
  8. شمارهٔ ۵۵آن پابرهنه را که به دل حرص و آز نیست
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.