پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴

در غمت کاری که آه آتشینم کرده است

آنقدر دانم که خاکسترنشینم کرده است

دولت وصل تو شیرین‌لب به رغم آسمان

با گدایی خسرو روی زمینم کرده است

تا برون آرم دمار از آن گروه ماردوش

تربیت همدوش پور آبتینم کرده است

خاک کوی آن بهشتی‌طلعت غلمان‌سرشت

بی‌نیاز از کوثر و خلد برینم کرده است

سوختم از دست غم پا تا به سر در راه عشق

چند گویم آنچنان یا این چنینم کرده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶ - در زندان قصرسوگواران را مجال بازدید و دید نیست
  2. شمارهٔ ۴۷ما را ز انقلاب سر انتخاب نیست
  3. شمارهٔ ۴۸شب غم روز من و ماه محن سال منست
  4. شمارهٔ ۴۹گرچه مجنونم و صحرای جنون جای من است
  5. شمارهٔ ۵۰غم نیست که با اهل جفا مهر و وفا داشت
  6. شمارهٔ ۵۱هیچ چیزی نیست کاندر قبضه اشراف نیست
  7. شمارهٔ ۵۲روزگاریست که در دشت جنون خانه ماست
  8. شمارهٔ ۵۳مرگ هم در شبِ هجران به من ارزانی نیست
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.