پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

از قناعت خواجه گردون مرا تا بنده است

پیش چشمم چشمه خورشید کی تابنده است

پر نگردد کاسه چشم غنی از حرص و آز

کیسه‌اش هر چند از مال فقیر آکنده است

حال ماضی سر به سر با ناامیدی‌ها گذشت

زین سپس تقدیر با پیش آمد آینده است

نیست بیخود گردش این هفت کاخ گردگرد

زانکه هر گردنده را ناچار گرداننده است

با سپر افکندگان مرده ما را کار نیست

جنگ ما همواره با گردنکشان زنده است

با چنین سرمایه عزم تزلزل ناپذیر

نامه حقگوی طوفان تا ابد پاینده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲آن طایری که در قفس تنگ خانه داشت
  2. شمارهٔ ۳۳هرگز دلم برای کم و بیش غم نداشت
  3. شمارهٔ ۳۴جان من تنها نه خوبان را صباحت لازم است
  4. شمارهٔ ۳۵دل زارم که عمرش جز دمی نیست
  5. شمارهٔ ۳۶هر لحظه مزن در، که در این خانه کسی نیست
  6. شمارهٔ ۳۷در شرع ما که قاعده اختصاص نیست
  7. شمارهٔ ۳۸این نیست عرق کز رخ آن ماه جبین ریخت
  8. شمارهٔ ۳۹این دل ویران ز بیداد غمت آباد نیست
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.