پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲

آن طایری که در قفس تنگ خانه داشت

در دل کجا دگر هوس آب و دانه داشت

دست زمانه کی کندش پایمال جور

هر سر که پاس خدمت این آستانه داشت

بهر گره‌گشایی دل تاخت تا ختن

آن باد مشک‌بوی که در دست شانه داشت

ما را به روز وصل چرا آشنا نکرد

تأثیر در دلت اگر آه شبانه داشت

چون نی نوا شد از دل هر بی‌نوا بلند

ساز تو بس که شور و نوا در ترانه داشت

دیشب به جرم آنکه ز هجران نمرده‌ایم

امروز بهر کشتن ما صد بهانه داشت

چون نافه خون به دل ز غزالان مشک‌موست

هر کس چو فرخی غزل عاشقانه داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴جان من تنها نه خوبان را صباحت لازم است
  2. شمارهٔ ۳۵دل زارم که عمرش جز دمی نیست
  3. شمارهٔ ۳۶هر لحظه مزن در، که در این خانه کسی نیست
  4. شمارهٔ ۳۷در شرع ما که قاعده اختصاص نیست
  5. شمارهٔ ۳۸این نیست عرق کز رخ آن ماه جبین ریخت
  6. شمارهٔ ۳۹این دل ویران ز بیداد غمت آباد نیست
  7. شمارهٔ ۴۰جهان نمای درستی، دل شکسته ماست
  8. شمارهٔ ۴۱کیست در شهر که از دست غمت داد نداشت
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.