پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹

زندگانی گر مرا عمری هراسان کرد و رفت

مشکل ما را بمردن خوب آسان کرد و رفت

جغد غم هم در دل ناشاد ما ساکن نشد

آمد و این بوم را یکباره ویران کرد و رفت

جانشین جم نشد اهریمن از جادوگری

چند روزی تکیه بر تخت سلیمان کرد و رفت

پیش مردم آشکارا چون مرا دیوانه ساخت

روی خود را آن پری از دیده پنهان کرد و رفت

وانکرد از کار دل چون عقده باد مشکبوی

گردشی در چین آن زلف پریشان کرد و رفت

پیش از این‌ها در مسلمانی خدایی داشتم

بت‌پرستم آن نگار نامسلمان کرد و رفت

با رمیدن‌های وحشی آمد آن رعنا غزال

فرخی را با غزل‌سازی غزل‌خوان کرد و رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱در چمن تا قدِ سروِ تو برافراخته است
  2. شمارهٔ ۳۲آن طایری که در قفس تنگ خانه داشت
  3. شمارهٔ ۳۳هرگز دلم برای کم و بیش غم نداشت
  4. شمارهٔ ۳۴جان من تنها نه خوبان را صباحت لازم است
  5. شمارهٔ ۳۵دل زارم که عمرش جز دمی نیست
  6. شمارهٔ ۳۶هر لحظه مزن در، که در این خانه کسی نیست
  7. شمارهٔ ۳۷در شرع ما که قاعده اختصاص نیست
  8. شمارهٔ ۳۸این نیست عرق کز رخ آن ماه جبین ریخت
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.