پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱

زاهدا چند کنی منع قدح‌نوشی را

که به عالم ندهم عالمِ مدهوشی را

بایدش سوخت به هر جمع سراپا چون شمع

هر که از دست دهد شیوهٔ خاموشی را

زندگی بی‌تو مرا ساخت چنان از جان سیر

که طلب می‌کنم از مرگ هم‌آغوشی را

آنکه تا دوش جگرگوشهٔ ناپاکی بود

دارد امروز به پاکان سر همدوشی را

وای بر حافظهٔ ما که ز طفلی همگی

کرده از حفظ الفبای فراموشی را

فرخی گرچه گنه‌کار و خطاپیشه بُوَد

دارد از لطفِ تو امّید خطاپوشی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳باور نکنی گر غم دل گفتن ما را
  2. شمارهٔ ۲۴شرط خوبی نیست تنها جان من گفتار خوب
  3. شمارهٔ ۲۵نای آزادی کند چون نی نوای انقلاب
  4. شمارهٔ ۲۶با فکر تو موافق ناموس انقلاب
  5. شمارهٔ ۲۷چون شرط وفا هیچ به جز ترک جفا نیست
  6. شمارهٔ ۲۸در کف مردانگی شمشیر می‌باید گرفت
  7. شمارهٔ ۲۹زندگانی گر مرا عمری هراسان کرد و رفت
  8. شمارهٔ ۳۰از قناعت خواجه گردون مرا تا بنده است
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.