پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹

با بتی تا بطی از بادهٔ ناب است مرا

گاهِ پیرانه‌سری عهدِ شباب است مرا

گوش تا گوش جهان گر شودم زیر نگین

چشم بر گوشهٔ آن چشم خراب است مرا

هست از کثرت جوشیدن دریای جنون

داغ‌هایی که به دل همچو حباب است مرا

بی مَهِ روی تو، اختر شمرم تا به سحر

شب هجر تو مگر روز حساب است مرا

رنگ خونابه دهد بوی جگرسوختگی

بس که دل زآتش جور تو کباب است مرا

مایهٔ زندگی امروزه دورنگی گر نیست

بی‌درنگ از چه سوی مرگ شتاب است مرا

چشم من در پی دارایی اسکندر نیست

چشمهٔ آب خضر همچو سراب است مرا

نقش‌هایی که تو در پردهٔ گیتی نگری

همه چون واقعهٔ عالم خواب است مرا

چه کنم گر نکنم زندگی طوفانی

چون به یک چشم زدن خانه بر آب است مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱زاهدا چند کنی منع قدح‌نوشی را
  2. شمارهٔ ۲۲با آنکه کسی نیست به وارستگی ما
  3. شمارهٔ ۲۳باور نکنی گر غم دل گفتن ما را
  4. شمارهٔ ۲۴شرط خوبی نیست تنها جان من گفتار خوب
  5. شمارهٔ ۲۵نای آزادی کند چون نی نوای انقلاب
  6. شمارهٔ ۲۶با فکر تو موافق ناموس انقلاب
  7. شمارهٔ ۲۷چون شرط وفا هیچ به جز ترک جفا نیست
  8. شمارهٔ ۲۸در کف مردانگی شمشیر می‌باید گرفت
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.