پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸

تا دیده دلم عارِضِ آن رَشکِ پری را

پوشیده به تن جامهٔ دیوانه‌گری را

چون مردِ هنرپیشه به هر دوره ذلیل است

خوش آنکه کند پیشهٔ خود بی‌هنری را

شب تا به سحر در طلبِ صبحِ وصالت

بگرفته دلم دامنِ آهِ سحری را

در عصرِ تَمَدُّن چون تَوَحُّش شده افزون

بر دیده کشم سرمهٔ عهدِ حجری را

یاقوت مگر پیشِ لبِ لعلِ تو دم زد

کز رَشک چو من جلوه دهد خون‌جگری را

از روزِ ازل دستِ قضا قسمتِ ما کرد

رسوایی و آوارگی و دربه‌دری را

تا فرخی از سِرِّ غمِ عشق خبر شد

رجحان دهد از هر خبری بی‌خبری را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰سخت با دل، دل سخت تو به جنگ است اینجا
  2. شمارهٔ ۲۱زاهدا چند کنی منع قدح‌نوشی را
  3. شمارهٔ ۲۲با آنکه کسی نیست به وارستگی ما
  4. شمارهٔ ۲۳باور نکنی گر غم دل گفتن ما را
  5. شمارهٔ ۲۴شرط خوبی نیست تنها جان من گفتار خوب
  6. شمارهٔ ۲۵نای آزادی کند چون نی نوای انقلاب
  7. شمارهٔ ۲۶با فکر تو موافق ناموس انقلاب
  8. شمارهٔ ۲۷چون شرط وفا هیچ به جز ترک جفا نیست
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.