پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

از بس که غم به سینهٔ من بسته راه را

دیگر مجال آمد و شد نیست آه را

دانم چو دیده دید، دل از کف رود ولی

نتوان نگاه داشت ز خوبان نگاه را

هر شب ز عشق روی تو ای آفتاب‌روی

از دود آه تیره کنم روی ماه را

ما را مخوان به کعبه که در کیشِ اهلِ دل

معنی یکی‌ست میکده و خانقاه را

بگشای گوش و هوش که در خلوت صبوح

خوش لذتی است، زمزمهٔ صبحگاه را

زین بیشتر به ریختن خون مردمان

فرصت مباد مردم چشم سیاه را

تو مست خواب غفلتی ای پادشاهِ حُسن

می‌نشنوی خروشِ دلِ دادخواه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹با بتی تا بطی از بادهٔ ناب است مرا
  2. شمارهٔ ۲۰سخت با دل، دل سخت تو به جنگ است اینجا
  3. شمارهٔ ۲۱زاهدا چند کنی منع قدح‌نوشی را
  4. شمارهٔ ۲۲با آنکه کسی نیست به وارستگی ما
  5. شمارهٔ ۲۳باور نکنی گر غم دل گفتن ما را
  6. شمارهٔ ۲۴شرط خوبی نیست تنها جان من گفتار خوب
  7. شمارهٔ ۲۵نای آزادی کند چون نی نوای انقلاب
  8. شمارهٔ ۲۶با فکر تو موافق ناموس انقلاب
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.