پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

شبیه ماه مکن طفل خردسال مرا

چو آفتاب نخواهی اگر زوال مرا

در این قفس چو مرا قدرت پریدن نیست

خوشم که سنگ حوادث شکست بال مرا

نهاد سر به بیابان ز غم دل وحشی

چو دید آهوی شیر افکن غزال مرا

هزار نکته ز اسرار عشق می گفتیم

نبسته بود اگر غم زبان لال مرا

به کوی باده فروشان قدم گذار و ببین

بدور جام چو جمشید جم جلال مرا

خیال طره آشفته تو تا دل شب

هزار بار پریشان کند خیال مرا

به صد امید نشاندم نهال آزادی

خدا کند، نکند باغبان نهال مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷از بس که غم به سینهٔ من بسته راه را
  2. شمارهٔ ۱۸تا دیده دلم عارِضِ آن رَشکِ پری را
  3. شمارهٔ ۱۹با بتی تا بطی از بادهٔ ناب است مرا
  4. شمارهٔ ۲۰سخت با دل، دل سخت تو به جنگ است اینجا
  5. شمارهٔ ۲۱زاهدا چند کنی منع قدح‌نوشی را
  6. شمارهٔ ۲۲با آنکه کسی نیست به وارستگی ما
  7. شمارهٔ ۲۳باور نکنی گر غم دل گفتن ما را
  8. شمارهٔ ۲۴شرط خوبی نیست تنها جان من گفتار خوب
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.