پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

با دل آغشته در خون گرچه خاموشیم ما

لیک چون خم دهان کف کرده در جوشیم ما

ساغر تقدیر ما را مست آزادی نمود

زین سبب از نشئه آن باده مدهوشیم ما

گر توئی سرمایه دار با وقار تازه چرخ

کهنه رند لات و لوت خانه بر دوشیم ما

همچو زنبور عسل هستیم چون ما لاجرم

هر غنی را نیش و هر بیچاره را نوشیم ما

نور یزدان هر مکان، سر تا به پا هستیم چشم

حرف ایمان هرکجا، پا تا به سر گوشیم ما

دوش زیر بار آزادی چه سنگین گشت دوش

تا قیامت زیر بار منت دوشیم ما

حلقه بر گوش تهی دستان بود گر فرخی

جرعه نوش جام رندان خطاپوشیم ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶همین بس است ز آزادگی نشانهٔ ما
  2. شمارهٔ ۱۷از بس که غم به سینهٔ من بسته راه را
  3. شمارهٔ ۱۸تا دیده دلم عارِضِ آن رَشکِ پری را
  4. شمارهٔ ۱۹با بتی تا بطی از بادهٔ ناب است مرا
  5. شمارهٔ ۲۰سخت با دل، دل سخت تو به جنگ است اینجا
  6. شمارهٔ ۲۱زاهدا چند کنی منع قدح‌نوشی را
  7. شمارهٔ ۲۲با آنکه کسی نیست به وارستگی ما
  8. شمارهٔ ۲۳باور نکنی گر غم دل گفتن ما را
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.