پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳

زد فصل گل چو خیمه به هامون جنون ما

از داغ تازه سوخت دل لاله‌گون ما

آن دم به خون دیده نشستیم تا کمر

کان سنگدل ببست کمر را به خون ما

ما جز برای خیر بشر دم نمی‌زنیم

این است یک نمونه ز راز درون ما

در بزم ما سخن ز خداوند و بنده نیست

دون پیش ماست عالی و عالی‌ست دون ما

ما را به سوی وادی دیوانگی کشید

این عشق خیره‌سر که بود رهنمون ما

ساقی ز بس که ریخت به ساغر شراب تلخ

لبریز کرد کاسه صبر و سکون ما

تا روز مرگ از سر ما دست برنداشت

بخت سیاه سوخته واژگون ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵شبیه ماه مکن طفل خردسال مرا
  2. شمارهٔ ۱۶همین بس است ز آزادگی نشانهٔ ما
  3. شمارهٔ ۱۷از بس که غم به سینهٔ من بسته راه را
  4. شمارهٔ ۱۸تا دیده دلم عارِضِ آن رَشکِ پری را
  5. شمارهٔ ۱۹با بتی تا بطی از بادهٔ ناب است مرا
  6. شمارهٔ ۲۰سخت با دل، دل سخت تو به جنگ است اینجا
  7. شمارهٔ ۲۱زاهدا چند کنی منع قدح‌نوشی را
  8. شمارهٔ ۲۲با آنکه کسی نیست به وارستگی ما
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.