پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

باز گویم این سخن را گرچه گفتم بارها

می‌نهند این خائنین بر دوش ملت بارها

پرده‌های تار و رنگارنگی آید در نظر

لیک مخفی در پس آن پرده‌ها اسرارها

مارهای مجلسی دارای زهری مهلکند

الحذر باری از آن مجلس که دارد مارها

دفع این کفتارها گفتار نتواند نمود

از ره کردار باید دفع این کفتارها

کشور ما پاک کی گردد ز لوث خائنین

تا نریزد خون ناپاک از در و دیوارها

مزد کار کارگر را دولت ما می‌کند

صرف جیب هرزه‌ها، ولگردها، بیکارها

از برای این همه خائن بود یک دار کم

پر کنید این پهن میدان را ز چوب دارها

دارها چون شد به پا با دست کین بالا کشید

بر سر آن دارها سالارها، سردارها

فرخی این خیل خواب‌آلود مست غفلتند

این سخن‌ها را بباید گفت با بیدارها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲غارت غارتگران شد مال بیت المال ما
  2. شمارهٔ ۱۳زد فصل گل چو خیمه به هامون جنون ما
  3. شمارهٔ ۱۴با دل آغشته در خون گرچه خاموشیم ما
  4. شمارهٔ ۱۵شبیه ماه مکن طفل خردسال مرا
  5. شمارهٔ ۱۶همین بس است ز آزادگی نشانهٔ ما
  6. شمارهٔ ۱۷از بس که غم به سینهٔ من بسته راه را
  7. شمارهٔ ۱۸تا دیده دلم عارِضِ آن رَشکِ پری را
  8. شمارهٔ ۱۹با بتی تا بطی از بادهٔ ناب است مرا
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.