پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۸

به هنگامِ سیه‌روزی عَلَم کن قَدِّ مردی را

ز خونِ سرخ‌فامِ خود بشوی این رنگِ زردی را

نصیبِ مردمِ دانا به جز خونِ جگر نَبوَد

در آن کشور که خلقش کرده عادت هرزه‌گردی را

ز لیدرهای جمعیت ندیدم غیر خودخواهی

از آن با جبر کردم اختیار اقدامِ فردی را

کنون تازم چنان بر این مبارزهای نالایق

که تا بیرون کنند از سر هوای هم‌نبردی را

شبی کز سوزِ دل شد برقِ آهم آسمان‌پیما

چو بختِ خود سیه کردم، سپهرِ لاجوردی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰باز گویم این سخن را گرچه گفتم بارها
  2. شمارهٔ ۱۱سرپرست ما که می‌نوشد سبک رطل گران را
  3. شمارهٔ ۱۲غارت غارتگران شد مال بیت المال ما
  4. شمارهٔ ۱۳زد فصل گل چو خیمه به هامون جنون ما
  5. شمارهٔ ۱۴با دل آغشته در خون گرچه خاموشیم ما
  6. شمارهٔ ۱۵شبیه ماه مکن طفل خردسال مرا
  7. شمارهٔ ۱۶همین بس است ز آزادگی نشانهٔ ما
  8. شمارهٔ ۱۷از بس که غم به سینهٔ من بسته راه را
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.