پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۷

ز بس ای دیده سر کردی شبِ غم اشکباری را

به روزِ خویش بنشاندی من و ابرِ بهاری را

گدا و بی‌نوا و پاکباز و مُفلِس و مِسکین

ندارد کس چو من سرمایهٔ بی‌اعتباری را

چرا چون نافهٔ آهو نگردد خونِ دل دانا

در آن کشور که پُشک ارزان کند مُشکِ تتاری را

غِنا با پافشاری کرد ایجادِ تهی‌دستی

خدا ویران نماید خانهٔ سرمایه‌داری را

وکالت چون وزارت شد ردیفِ نامِ اشرافی

چه خوب آموختند این قوم علمِ خرسواری را

ز جورِ کارفرما کارگر آن سان به خود لرزد

که گردد روبه‌رو کبکِ دری بازِ شکاری را

ز بس بی‌آفتابِ عارِضت شب را سحر کردم

ز من آموخت اختر، شیوهٔ شب‌زنده‌داری را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹می‌دهد نیکو نشان کاخی مکانِ فتنه را
  2. شمارهٔ ۱۰باز گویم این سخن را گرچه گفتم بارها
  3. شمارهٔ ۱۱سرپرست ما که می‌نوشد سبک رطل گران را
  4. شمارهٔ ۱۲غارت غارتگران شد مال بیت المال ما
  5. شمارهٔ ۱۳زد فصل گل چو خیمه به هامون جنون ما
  6. شمارهٔ ۱۴با دل آغشته در خون گرچه خاموشیم ما
  7. شمارهٔ ۱۵شبیه ماه مکن طفل خردسال مرا
  8. شمارهٔ ۱۶همین بس است ز آزادگی نشانهٔ ما
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.