پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۵

گر که تأمین شود از دستِ غم آزادیِ ما

می‌رود تا به فلک هلهلهٔ شادیِ ما

ما از آن خانه‌خرابیم که معمارِ دو دل

نیست یک لحظه در اندیشهٔ آبادیِ ما

بس که جان را به رَهِ عشق تو شیرین دادیم

تیشه خون می‌خورد از حسرتِ فرهادیِ ما

داد از دستِ جفای تو که با خیره‌سری

کرد پامالِ ستم مدفنِ اجدادیِ ما

آنچنان شُهره به شاگردیِ عشقِ تو شدیم

که جنون سرخطِ زر داد به استادیِ ما

فرخی دادِ سخندانی از آن داد که کرد

در غزل بندگیِ طبعِ خدادادیِ ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷ز بس ای دیده سر کردی شبِ غم اشکباری را
  2. شمارهٔ ۸به هنگامِ سیه‌روزی عَلَم کن قَدِّ مردی را
  3. شمارهٔ ۹می‌دهد نیکو نشان کاخی مکانِ فتنه را
  4. شمارهٔ ۱۰باز گویم این سخن را گرچه گفتم بارها
  5. شمارهٔ ۱۱سرپرست ما که می‌نوشد سبک رطل گران را
  6. شمارهٔ ۱۲غارت غارتگران شد مال بیت المال ما
  7. شمارهٔ ۱۳زد فصل گل چو خیمه به هامون جنون ما
  8. شمارهٔ ۱۴با دل آغشته در خون گرچه خاموشیم ما
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.