پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۴

ای که پرسی تا به کی دربند دربندیم ما

تا که آزادی بود دربند در بندیم ما

خوار و زار و بی‌کس و بی‌خانمان و دربه‌در

با وجود این همه غم، شاد و خرسندیم ما

جای ما در گوشهٔ صحرا بُوَد مانند کوه

گوشه‌گیر و سربلند و سخت‌پیوندیم ما

در گلستان جهان چون غنچه‌های صبحدم

با درون پر ز خون در حال لبخندیم ما

مادر ایران نشد از مرد زاییدن عقیم

زان زن فرخنده را فرزانه فرزندیم ما

ارتقاء ما میسر می‌شود با سوختن

بر فراز مجمر گیتی چو اسفندیم ما

گر نمی‌آمد چنین روزی کجا دانند خلق

در میان همگنان بی‌مثل و مانندیم ما

کشتی ما را خدایا ناخدا از هم شکست

با وجود آنکه کشتی را خداوندیم ما

در جهان کهنه ماند نام ما و فرخی

چون ز ایجاد غزل طرح نو افکندیم ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶در سیاست آنکه شاگرد است طفلِ مکتبی را
  2. شمارهٔ ۷ز بس ای دیده سر کردی شبِ غم اشکباری را
  3. شمارهٔ ۸به هنگامِ سیه‌روزی عَلَم کن قَدِّ مردی را
  4. شمارهٔ ۹می‌دهد نیکو نشان کاخی مکانِ فتنه را
  5. شمارهٔ ۱۰باز گویم این سخن را گرچه گفتم بارها
  6. شمارهٔ ۱۱سرپرست ما که می‌نوشد سبک رطل گران را
  7. شمارهٔ ۱۲غارت غارتگران شد مال بیت المال ما
  8. شمارهٔ ۱۳زد فصل گل چو خیمه به هامون جنون ما
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.