پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی

فرخی یزدی

غزلیات

۱۸۹ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۲۱ دلت به حال دل ما چرا نمی‌سوزد
  2. شمارهٔ ۱۲۲ طوطی که چو من شُهره به شیرین‌سخنی بود
  3. شمارهٔ ۱۲۳ سر و کارِ من اگر با تو دل‌آزار نبود
  4. شمارهٔ ۱۲۴ آن پری چو از، بهر دلبری، زلف عنبرین، شانه می‌کند
  5. شمارهٔ ۱۲۵ هر کس که به دل مهر تو مه‌پاره ندارد
  6. شمارهٔ ۱۲۶ در جهان کهنه از نو شور و شر باید نمود
  7. شمارهٔ ۱۲۷ حلقه زلفی که غیر تاب ندارد
  8. شمارهٔ ۱۲۸ شب که دل با روزگار تار خود در جنگ بود
  9. شمارهٔ ۱۲۹ آنان که از فراعنه توصیف می‌کنند
  10. شمارهٔ ۱۳۰ شوریده دل به سینه به عنوانِ کارگر
  11. شمارهٔ ۱۳۱ فدای سوز دل مطربی که گفت به ساز
  12. شمارهٔ ۱۳۲ یارب ز چیست بر سر فقر و غنا هنوز
  13. شمارهٔ ۱۳۳ - درباره کمک به قحطی‌زدگان روسیهٔ بعد از انقلاب نمود همچو ابوالهول رو به ملت روس
  14. شمارهٔ ۱۳۴ تا حیات من به دست نان دهقان است و بس
  15. شمارهٔ ۱۳۵ گر در طلبِ اهلِ دلی همدمِ ما باش
  16. شمارهٔ ۱۳۶ در چمن ای دل چو من غیر از گلِ یک‌رو مباش
  17. شمارهٔ ۱۳۷ ای دل اندر عاشقی با طالعِ مسعود باش
  18. شمارهٔ ۱۳۸ بس تنگ شد از سختی جان حوصله دل
  19. شمارهٔ ۱۳۹ ما خِیلِ تُهی‌دست جگرگوشهٔ بختیم
  20. شمارهٔ ۱۴۰ شب چو در بستم و مست از مِیِ نابش کردم
  21. شمارهٔ ۱۴۱ گرچه ما از دستبرد دشمنان افتاده‌ایم
  22. شمارهٔ ۱۴۲ با دشمن اگر میل تو پنداشته بودیم
  23. شمارهٔ ۱۴۳ گرچه دل سوخته و عاشق و جان‌باخته‌ایم
  24. شمارهٔ ۱۴۴ تا که در ساغر شراب صاف بی‌غش کرده‌ایم
  25. شمارهٔ ۱۴۵ چون باد تا در آن خم گیسو درآمدیم
  26. شمارهٔ ۱۴۶ غم چو زور آور با شادی قدح نوشی کنم
  27. شمارهٔ ۱۴۷ تا در اقلیم قناعت خودنمایی کرده‌ایم
  28. شمارهٔ ۱۴۸ گر ز روی معدلت آغشته در خون می‌شویم
  29. شمارهٔ ۱۴۹ هر چند که با فکر جوانیم که بودیم
  30. شمارهٔ ۱۵۰ زان طره به پای دل، تا سلسله‌ها دارم
  31. شمارهٔ ۱۵۱ خوش آنکه در طریق عدالت قدم زنیم
  32. شمارهٔ ۱۵۲ گذشتم از سرافرازی، سر افتادگی دارم
  33. شمارهٔ ۱۵۳ به کوی ناامیدی شمع‌آسا محفلی دارم
  34. شمارهٔ ۱۵۴ یاد باد آن شب که جا بر خاک کویی داشتیم
  35. شمارهٔ ۱۵۵ گر برخی جانان من دلداده نبودم
  36. شمارهٔ ۱۵۶ موبه‌مو شرح غمت روزی که با دل گفته‌ایم
  37. شمارهٔ ۱۵۷ روزگاری شد که سر تا پا دلی غمناک دارم
  38. شمارهٔ ۱۵۸ ز بس از روزگار بخت و سخت و سست دلتنگم
  39. شمارهٔ ۱۵۹ به حسرتی که چرا جای در قفس دارم
  40. شمارهٔ ۱۶۰ دیدی آخر به سر زلف تو پابست شدم
  41. شمارهٔ ۱۶۱ در میکده گر رند قدح نوش نبودیم
  42. شمارهٔ ۱۶۲ دیشب از غم تا سحرگه آه سردی داشتم
  43. شمارهٔ ۱۶۳ - تحت نظر بودن پس از مراجعت از اروپا فصل گل چو غنچه، لب را از غم زمانه بستم
  44. شمارهٔ ۱۶۴ - در زندان قصر ترسم ای مرگ نیایی تو و من پیر شوم
  45. شمارهٔ ۱۶۵ از پی دیوانگی تا آستین بالا زدیم
  46. شمارهٔ ۱۶۶ ز خودآراییِ تن جامهٔ جان چاک می‌خواهم
  47. شمارهٔ ۱۶۷ ما مست و خراب از می صهبای الستیم
  48. شمارهٔ ۱۶۸ ما خیل گدایان که زر و سیم نداریم
  49. شمارهٔ ۱۶۹ سر خط عاشقی را روز الست دادم
  50. شمارهٔ ۱۷۰ به باد روی گلی در چمن چو ناله کنم
  51. شمارهٔ ۱۷۱ بس به نام عمر مرگ هولناکی دیده‌ام
  52. شمارهٔ ۱۷۲ بستهٔ زنجیر بودن هست کارِ شیر و من
  53. شمارهٔ ۱۷۳ گر خدا خواهد بجوشد بحر بی‌پایان خون
  54. شمارهٔ ۱۷۴ از جور چرخ کج‌روش، وز دست بخت واژگون
  55. شمارهٔ ۱۷۵ تا چند هوسرانی، دندان هوس بشکن
  56. شمارهٔ ۱۷۶ ای توده دست قدرت از آستین برون کن
  57. شمارهٔ ۱۷۷ تا در خم آن گیسو چین و شکن افتاده
  58. شمارهٔ ۱۷۸ خوبرویان که جگر گوشه نازند همه
  59. شمارهٔ ۱۷۹ زین قیامی که تو با آن قد و قامت کردی
  60. شمارهٔ ۱۸۰ - در زندان قصر ریز بر خاک فنا ای خضر آب زندگی

متن اشعار به نقل از گنجور.