فهرست اشعار
- شمارهٔ ۶۱ یار خط بر روی زیبا میکشد
- شمارهٔ ۶۲ - استقبال از امیر همایون اسفراینی دل بیرخ تو جانب گلشن نمیکشد
- شمارهٔ ۶۳ باغ را باز مگر مژده گلریز آمد
- شمارهٔ ۶۴ چمن سرسبز شد ساقی، گل و نرگس به باغ آمد
- شمارهٔ ۶۵ چو شمشاد قدت در گلشن آمد
- شمارهٔ ۶۶ چو ساقی آن قدح لاله گون بگرداند
- شمارهٔ ۶۷ گر من از خاک درت رفتم، دل شیدا بماند
- شمارهٔ ۶۸ ما برفتیم و دل آواره در کویت بماند
- شمارهٔ ۶۹ یار با ما چنانکه بود، نماند
- شمارهٔ ۷۰ تا بر گل تو جعد گرهگیر بستهاند
- شمارهٔ ۷۱ ای بیخبر از گریهٔ خونینجگری چند
- شمارهٔ ۷۲ جان به یاد تو یاد کس نکند
- شمارهٔ ۷۳ بیدلان کوی تو مقام کنند
- شمارهٔ ۷۴ عید شد، خوبان به عزم مجلس و می میروند
- شمارهٔ ۷۵ فصل نوروز است و خلقی سوی صحرا میروند
- شمارهٔ ۷۶ به زنجیر زلفت دل ماست در بند
- شمارهٔ ۷۷ پیکان غمزه را چو بتان آب میدهند
- شمارهٔ ۷۸ وقت گل، خوبان چو بزم عیش در صحرا نهند
- شمارهٔ ۷۹ خوبرویان چو خدنگ نظری بگشایند
- شمارهٔ ۸۰ سرو تو مگر ز پا نشیند
- شمارهٔ ۸۱ بتان که شیوه جور و ستیز میجویند
- شمارهٔ ۸۲ رفتیم، اگر چه دل به غمت دردمند بود
- شمارهٔ ۸۳ شبی که کوی تو ما را مقام خواهد بود
- شمارهٔ ۸۴ آن یار خشم رفته که با ما بجنگ بود
- شمارهٔ ۸۵ عمری دهان تنگ توام در خیال بود
- شمارهٔ ۸۶ رفت آنکه به وصل تو مرا دسترسی بود
- شمارهٔ ۸۷ عید است و خلقی هر طرف، دامنکشان با یار خود
- شمارهٔ ۸۸ - استقبال از سعدی سوی باغ آن سروبالا میرود
- شمارهٔ ۸۹ بیلبت هردم ز چشم درفشان خون میرود
- شمارهٔ ۹۰ گر به عمری ز من دلشدهات یاد آید
- شمارهٔ ۹۱ باغ را چون گل رعنا ز سفر باز آید
- شمارهٔ ۹۲ نصیب من ز تو گر درد و آه میآید
- شمارهٔ ۹۳ زلف تو سراسر شکن و تاب نماید
- شمارهٔ ۹۴ چو دل چوگان زلفت در نظر دید
- شمارهٔ ۹۵ با روی تو از سمن که گوید؟
- شمارهٔ ۹۶ دل که پیش تو راز میگوید
- شمارهٔ ۹۷ ای فتنه را دو نرگس شوخ تو رازدار
- شمارهٔ ۹۸ ای به لطف از آب حیوان پاکتر
- شمارهٔ ۹۹ ای هر دم از جفای تو دل را غمی دگر
- شمارهٔ ۱۰۰ سرو ما را هر زمان دل میکشد سوی دگر
- شمارهٔ ۱۰۱ - استقبال از سعدی نه کنج وصل تمنا کنم نه گنج حضور
- شمارهٔ ۱۰۲ - استقبال از کمال خجندی ای سر زلف ترا دلهای مشتاقان اسیر
- شمارهٔ ۱۰۳ سفر گزیدم و داغ تو بر دلست هنوز
- شمارهٔ ۱۰۴ عید شد، ما را دل دیوانه زندانی هنوز
- شمارهٔ ۱۰۵ غم روی تو دارد دل، همین بس
- شمارهٔ ۱۰۶ ای دوست، شبی به کوی ما باش
- شمارهٔ ۱۰۷ در این گلشن چه سازد بلبل از زاری و فریادش
- شمارهٔ ۱۰۸ دلم که چشم تو هر لحظه میزند تیرش
- شمارهٔ ۱۰۹ گل نو آمد و هر کس به عیش و عشرت خویش
- شمارهٔ ۱۱۰ هرکس گرفته دامن سرو بلند خویش
- شمارهٔ ۱۱۱ هر کسی پهلوی یاری به هوای دل خویش
- شمارهٔ ۱۱۲ هر که کوی تو ساخت مسکن خویش
- شمارهٔ ۱۱۳ پرده بگشا ز روی چون مه خویش
- شمارهٔ ۱۱۴ - استقبال از کمال خجندی کنون که موسم عیش است و باده گلرنگ
- شمارهٔ ۱۱۵ من که چون شمع از غمت با سوز دل در خندهام
- شمارهٔ ۱۱۶ اگر چه خاک درت ز آب دیده گل کردم
- شمارهٔ ۱۱۷ ای خسته ز تو روان مردم
- شمارهٔ ۱۱۸ بیک کرشمه که بر جان زدی، ز دست شدم
- شمارهٔ ۱۱۹ چو نتوانم که در خیل غلامانت کمر بندم
- شمارهٔ ۱۲۰ مهی شد کان رخ زیبا ندیدم
متن اشعار به نقل از گنجور.