پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹

چو نتوانم که در خیل غلامانت کمر بندم

روم در کنج محنت در بروی خویش در بندم

من آن صیدم کز آهوی تو در دل تیرها دارم

گرم دولت بود، خود را به فتراک تو بر بندم

ز ضعف دل چو سویت می‌فرستم نامه، می‌خواهم

که روزی خویش را بر بال مرغ نامه بر بندم

ترا کز عشق سوزی نیست، سرو و گل تماشا کن

مرا باری نماند آن دل که بر یار دگر بندم

فدای تیغ جانان کن سر سودا زده، شاهی

که می‌خواهم که با او عهد و پیمانی ز سر بندم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱خوش آن شب کان مه رخسار و زلف پر شکن دیدم
  2. شمارهٔ ۱۲۲من ار پیش یار آبرویی ندارم
  3. شمارهٔ ۱۲۳هر زمان از بی‌خودی خواهم که آن رو بنگرم
  4. شمارهٔ ۱۲۴خوش آن عیدی که اول دیده بر روی تو اندازم
  5. شمارهٔ ۱۲۵هر شب از مستی به سوی خانه ره گم می‌کنم
  6. شمارهٔ ۱۲۶ - استقبال از سلمان ساوجیبا تو عمری شد که لاف دوستداری می‌زنم
  7. شمارهٔ ۱۲۷چمن بشکفت و سبزه خط کشید و سرو بالا هم
  8. شمارهٔ ۱۲۸ای در غم تو حاصل من درد و داغ هم
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.