پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲

من ار پیش یار آبرویی ندارم

ز خاک درش ره به سویی ندارم

به زندان دوری بسازم ضروری

چو از گلشن وصل بویی ندارم

ببخشای اگر پیش راهت نهم روی

که جای دگر راه و رویی ندارم

ز خار غمم خسته چون بلبل دی

از آن با گلی گفتگویی ندارم

مگو عاقبت خون شاهی بریزم

که من خود جز این آرزویی ندارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴خوش آن عیدی که اول دیده بر روی تو اندازم
  2. شمارهٔ ۱۲۵هر شب از مستی به سوی خانه ره گم می‌کنم
  3. شمارهٔ ۱۲۶ - استقبال از سلمان ساوجیبا تو عمری شد که لاف دوستداری می‌زنم
  4. شمارهٔ ۱۲۷چمن بشکفت و سبزه خط کشید و سرو بالا هم
  5. شمارهٔ ۱۲۸ای در غم تو حاصل من درد و داغ هم
  6. شمارهٔ ۱۲۹هر شب بدل حکایت خود در میان نهم
  7. شمارهٔ ۱۳۰بر بوی تو هر روز به گشت چمن آیم
  8. شمارهٔ ۱۳۱تو شهریار جهان، ما غریب شهر توایم
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.