پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱

تو شهریار جهان، ما غریب شهر توایم

وطن گذاشته، بیخانمان ز بهر توایم

دوای دل نشود نوش جام جم ما را

که ناز پرور پیمانه های زهر توایم

ز لطف بر سر ما دست رحمتی می نه

که پایمال حوادث ز تاب قهر توایم

چو لاله، داغ دل از نوبهار عارض تو

چو غنچه، خون جگر از لعل نوش بهر توایم

شد از وفای تو مشهور عالمی شاهی

بس است شهرت ما، کز سگان شهر توایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳ما جان بتمنای تو در بیم نهادیم
  2. شمارهٔ ۱۳۴دلا ز عشق بتان چند یار غم باشیم
  3. شمارهٔ ۱۳۵ما از حریم وصل تو با خاک در خوشیم
  4. شمارهٔ ۱۳۶چشم تو خورد باده و من در خمار از آن
  5. شمارهٔ ۱۳۷جان شد آواره و دل بهر تو افگار همان
  6. شمارهٔ ۱۳۸ما را غمی است از تو که گفتن نمی‌توان
  7. شمارهٔ ۱۳۹مرا چشمی است از لعل تو در خون جگر پنهان
  8. شمارهٔ ۱۴۰ای باد، پرده زان گل نو رسته باز کن
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.