پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۶

چشم تو خورد باده و من در خمار از آن

آن غمزه کرد شوخی و من شرمسار از آن

بیمار عشق را ز مداوا چه فایده

فارغ شو ای طبیب، که بگذشت کار از آن

چون دور لاله، عهد جوانی گذشت و ماند

در سینه داغهای کهن یادگار از آن

آغشته شد به خون شهیدان عشق، خاک

وین گل نمونه ای است به هر نوبهار از آن

شاهی، وفا مجوی ز اهل زمانه هیچ

چون کس نشان نداد در این روزگار از آن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۸ما را غمی است از تو که گفتن نمی‌توان
  2. شمارهٔ ۱۳۹مرا چشمی است از لعل تو در خون جگر پنهان
  3. شمارهٔ ۱۴۰ای باد، پرده زان گل نو رسته باز کن
  4. شمارهٔ ۱۴۱چو کلک صنع چنین رفت بر صحیفه «کن »
  5. شمارهٔ ۱۴۲تا خط تو برطرف مه آورد شبیخون
  6. شمارهٔ ۱۴۳بر طرف مهت غالیه خم به خم است این
  7. شمارهٔ ۱۴۴باده گلرنگست و ساقی یار و نوروزی چنین
  8. شمارهٔ ۱۴۵ما حق شناس پیر مغانیم و دیر او
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.