پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۴

باده گلرنگست و ساقی یار و نوروزی چنین

دیده روشن کن بروی مجلس افروزی چنین

دوست با ما در مقام خشم و دنبالش رقیب

یار ما بد مهر و دنبالش بدآموزی چنین

آفتابی بود حسنت، سایه از ما برگفت

روزگاری شد که می‌ترسیدم از روزی چنین

همچو نای مطربم، با ناله و دردی چنان

همچو شمع مجلسم، در گریه و سوزی چنین

سینه مجروح شاهی و خدنگ ناز او

وان دل صد پاره را هم تیر دلدوزی چنین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۶عیسی دم است یار و دلم ناتوان از او
  2. شمارهٔ ۱۴۷ای غنچه را خون در جگر، از لعل رنگ‌آمیز تو
  3. شمارهٔ ۱۴۸ای در درون خسته نشان خدنگ تو
  4. شمارهٔ ۱۴۹رخ تو رشک مه و آفتاب شد هر دو
  5. شمارهٔ ۱۵۰ای باد صبحدم، خبر یار من بگو
  6. شمارهٔ ۱۵۱ - استقبال از کمال خجندیزهی از خطت نرخ عنبر شکسته
  7. شمارهٔ ۱۵۲منم با درد همزانو نشسته
  8. شمارهٔ ۱۵۳مائیم و دلی ز دست رفته
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.