پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۰

ای باد صبحدم، خبر یار من بگو

با بلبل از شمایل سرو و سمن بگو

اندوه بلبلان خزان دیده، ای صبا

در نوبهار با گل و با نسترن بگو

لعل ترا لطافت عیسی است در نفس

من مردم، از برای خدا یک سخن بگو

چون عشق از این سرود نهان پرده برگرفت

گو خاص و عام بشنو و گو مرد و زن بگو

شاهی، بلا و محنت جانان مگو به غیر

گر مرد عشقی این همه با خویشتن بگو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۲منم با درد همزانو نشسته
  2. شمارهٔ ۱۵۳مائیم و دلی ز دست رفته
  3. شمارهٔ ۱۵۴ساقیا، لطفی بکن جامی بده
  4. شمارهٔ ۱۵۵من از خاک درت رفتم، متاعم را به غارت ده
  5. شمارهٔ ۱۵۶زهی عشقت آتش بجان در زده
  6. شمارهٔ ۱۵۷ای گل نو به سفر رفته و سالی مانده
  7. شمارهٔ ۱۵۸ - استقبال از سعدیای دیده بسی فتنه ز بالای تو دیده
  8. شمارهٔ ۱۵۹ - استقبال از کمال خجندیای بهر قتل ما زده بر ابروان گره
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.