پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۴

ساقیا، لطفی بکن جامی بده

درد ما را یکدم آرامی بده

میکنم عرض نیازی پیش تو

گر جوابی نیست، دشنامی بده

سر فدای تیغ تست، ای جان بیا

قصه ما را سرانجامی بده

ما چو دوریم از برت، آخر گهی

نامه‌ای بنویس و پیغامی بده

چند سوزی شاهی دلخسته را

گاه‌گاهش وعده خامی بده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۶زهی عشقت آتش بجان در زده
  2. شمارهٔ ۱۵۷ای گل نو به سفر رفته و سالی مانده
  3. شمارهٔ ۱۵۸ - استقبال از سعدیای دیده بسی فتنه ز بالای تو دیده
  4. شمارهٔ ۱۵۹ - استقبال از کمال خجندیای بهر قتل ما زده بر ابروان گره
  5. شمارهٔ ۱۶۰تا بسته‌ای به سلسله مشک‌بو گره
  6. شمارهٔ ۱۶۱عید است و نوبهار و جهانرا جوانئی
  7. شمارهٔ ۱۶۲تا گشودی دو زلف عنبرسای
  8. شمارهٔ ۱۶۳ای که با طرّه پرچین و شکست آمده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.