پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۰

تا بسته‌ای به سلسله مشک‌بو گره

جان‌های بیدلانست به هر تار مو گره

عمری گذشت وان گره زلفم آرزوست

یارب مباد در دل کس آرزو گره

زان دم نمیزنم چو صراحی بخون دل

کز شوق، گریه میشودم در گلو گره

بستم خیال زلف کجت بر کنار چشم

جعد بنفشه راست بر اطراف جو گره

هر صبحدم که باد ز لعل تو دم زند

خون در درون غنچه شود تو بتو گره

در کار خویش صد گره از بخت دیده ام

تا دیده ام بر ابروی آن تندخو گره

شاهی ندوخت چاک دل از زلف نیکوان

کایام زد به رشته امید او گره

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۲تا گشودی دو زلف عنبرسای
  2. شمارهٔ ۱۶۳ای که با طرّه پرچین و شکست آمده‌ای
  3. شمارهٔ ۱۶۴ای شمع رخسار ترا، تابی به هر کاشانه‌ای
  4. شمارهٔ ۱۶۵ - استقبال از سعدیزهی روی تو روشن آفتابی
  5. شمارهٔ ۱۶۶ - استقبال از کمال خجندیتا دل به غم عشق گرفتار نیابی
  6. شمارهٔ ۱۶۷دلا تا ذوق هجران در نیابی
  7. شمارهٔ ۱۶۸ای دل، ار پی به سر کوی ارادت بردی
  8. شمارهٔ ۱۶۹دلا در عشقبازی ترک جان گفت، نکو کردی
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.