پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۴

ای شمع رخسار ترا، تابی به هر کاشانه‌ای

وی زآفتاب روی تو، گنجی به هر ویرانه‌ای

گر عاشقی در کوی تو باید، من تنها بسم

نشنودی آخر جان من، کز خانه‌ای دیوانه‌ای

خواهم متاع جان به کف، گرد سرت گردم شبی

ای طایر قدس آمده شمع ترا پروانه‌ای

تا دید آن خال سیه پهلوی زلفش مرغ دل

افتاد در دام بلا بیچاره بهر دانه‌ای

در گوش تو آه و فغان، بادی است از هر سو وزان

با چشم خواب‌آلود تو، افسون من افسانه‌ای

شاهی که می‌سوزد دلش، بیچاره آهی می‌کشد

دودی به روزن بر شود، هرجا که سوزد خانه‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۶ - استقبال از کمال خجندیتا دل به غم عشق گرفتار نیابی
  2. شمارهٔ ۱۶۷دلا تا ذوق هجران در نیابی
  3. شمارهٔ ۱۶۸ای دل، ار پی به سر کوی ارادت بردی
  4. شمارهٔ ۱۶۹دلا در عشقبازی ترک جان گفت، نکو کردی
  5. شمارهٔ ۱۷۰اگر زلف تو خم در خم نبودی
  6. شمارهٔ ۱۷۱لب شیرین شکرخند داری
  7. شمارهٔ ۱۷۲دلا از مردمی بویی نداری
  8. شمارهٔ ۱۷۳با اهل وفا ز هر چه داری
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.