پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۱

لب شیرین شکرخند داری

ز خوبی هر چه می‌گویند داری

چه باشد گر گدای خویشتن را

به دشنامی ز خود خرسند داری؟

چه شیرین است بارت ای نی قند

به سودای که دل در بند داری؟

متاب آن زلف را بهر دل من

که آنجا مبتلایی چند داری

چو دل در بند خوبانست، شاهی

چه شد ار گوش سوی پند داری؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۳با اهل وفا ز هر چه داری
  2. شمارهٔ ۱۷۴مرا کشتی، متاب آن گوشه ابرو به عیاری
  3. شمارهٔ ۱۷۵دلا ز نرگس مستانهٔ که می‌پرسی؟
  4. شمارهٔ ۱۷۶از سبزه رعنا خطی بر روی گلگون می‌کشی
  5. شمارهٔ ۱۷۷مرا دلی است بدان زلف تابدار یکی
  6. شمارهٔ ۱۷۸ای ز عشقت عالمی را روی در آوارگی
  7. شمارهٔ ۱۷۹مرا اگر چه ببینی و رو بگردانی
  8. شمارهٔ ۱۸۰ای بی خبر از سوز دل و داغ نهانی
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.