پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۲

دلا از مردمی بویی نداری

اگر سودای دلجویی نداری

حرامت باد عمر، ار موسم گل

حریفی و لب جویی نداری

چو عنبر لاف زلفش تا کی ای مشک؟

کز این معنی تو هم بویی نداری

تو خوش باش ای ملامت گو، که چون من

دل اندر دست بدخویی نداری

به تیغ هجر، شاهی را میازار

کز او بهتر دعاگویی نداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۴مرا کشتی، متاب آن گوشه ابرو به عیاری
  2. شمارهٔ ۱۷۵دلا ز نرگس مستانهٔ که می‌پرسی؟
  3. شمارهٔ ۱۷۶از سبزه رعنا خطی بر روی گلگون می‌کشی
  4. شمارهٔ ۱۷۷مرا دلی است بدان زلف تابدار یکی
  5. شمارهٔ ۱۷۸ای ز عشقت عالمی را روی در آوارگی
  6. شمارهٔ ۱۷۹مرا اگر چه ببینی و رو بگردانی
  7. شمارهٔ ۱۸۰ای بی خبر از سوز دل و داغ نهانی
  8. شمارهٔ ۱۸۱ - در باب بار ندادن بایسنقر به وی در مجلسیای که در بزم طرب جام دمادم می‌زنی
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.