پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۱ - در باب بار ندادن بایسنقر به وی در مجلسی

ای که در بزم طرب جام دمادم می‌زنی

خون دل ناخورده چند از عاشقی دم می‌زنی؟

ضایع آن نازی که با اهل تنعم می‌کنی

حیف از آن تیری که بر دل‌های بی‌غم می‌زنی

باز کن از خواب ناز آن نرگس رعنا که عمر

می‌رود چون دور گل، تا چشم بر هم می‌زنی

می‌گشایی طره و دل‌ها به غارت می‌بری

می‌نمایی چهره و آتش به عالم می‌زنی

می‌کنی محروم از این در شاهی درمانده را

دست رد بر سینه یاران محرم می‌زنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۳خال که بر عارض مهوش نهی
  2. شمارهٔ ۱۸۴چه حالتست که از حال من نمی‌پرسی؟
  3. شمارهٔ ۱۸۵چه شوخیست که در چشم پر فتن داری؟
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.