پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۰

ای بی خبر از سوز دل و داغ نهانی

ما قصه خود با تو بگفتیم، تو دانی

دل مینگرد سوی تو، جان میرود از دست

داریم از اینروی بسی دل نگرانی

ای شمع، که ما را به سخن شیفته کردی

پروانه خود را مکش از چرب زبانی

ما حال دل از گریه بجایی نرساندیم

ای ناله، تو شاید که بجایی برسانی

عمری است که با عارض تو شمع بدعویست

وقتست که او را پی کاری بنشانی

چون غنچه، ز خوناب درون لب نگشادیم

افسوس که بر باد شد ایام جوانی

چون دفتر گل، سر بسر از گفته شاهی

هر جا ورقی باز کنی، خون بچکانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۲ - استقبال از کمال خجندیدولت وصلش میسر کی شود بی‌جست‌و‌جوی؟
  2. شمارهٔ ۱۸۳خال که بر عارض مهوش نهی
  3. شمارهٔ ۱۸۴چه حالتست که از حال من نمی‌پرسی؟
  4. شمارهٔ ۱۸۵چه شوخیست که در چشم پر فتن داری؟
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.